خوشا آنان که زيبايند و نور خدا در دل دارند
` ¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸
زهی عشق، زهی عشق که ما راست خدایا
چه نغز است و چه خوب است و چه زیباست خدایا
نه دامیست نه زنجیر، همه بسته چراییم؟
چه بنداست، چه زنجیر که برپاست خدایا
عشق به رنگ دریاست
به رنگ آسمان است
به رنگ چار فصل خدا میماند
عشق بهار زیباست
بهار بی خزان است
هدیه یی از از خدای عاشقان است
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
که نا ناگه زیکدیگر نمانیم
چو مومن آینه مومن یقین شد
چرا با آینه ما رو گردانیم
کریمان جان فدای دوست کردند
سگی بگذار ما هم مردمانیم
فسون قل اعوذوقل هوالله
چرادر عشق همدیگر نخوانیم
غرض ها تیره دارد دوستی را
غرض ها را چرا ازدل نرانیم
گهی خوشدل شوی از من که میرم
چرا مرده پرست و خصم جانیم
چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد
همه عمر از غمت در امتحانیم
کنون پندار مردم آشتی کن
که در تسلیم ما چون مردگانیم
چو بر گورم بخواهی بوثه دادن
رخم را بوسه ده کاکنون همانیم
خمش کن مرده وار ای دل ازیرا
به هستی متهم ما زین زبانیم
مولانا
ღ▒▓ღ▒▓°ღ▓▒▓ღ°▓▒▓ღ°▓▒ღ▓▒▓ღ
این ابر ها از هم پاشیده میشن
چون آفتابیست، پنهان در عقب این ابرها
و این آفتاب تابیدنیست
طلوع میکند این آفتاب
آه! چقدر قشنگست این طلوع
این طلوع تنها طلوع آفتاب نیست
طلوع برخاستن ماست
طلوع کوشیدن ماست
طلوع مفاومت در برابر مشکلات است
طلوع صبر است
ای خدا ای نقش بند جان وتن
با تو این شوریده دارد یک سخن
فتنه ها بینم درین دیر کهن
فتنه ها در خلوت و در انجمن
عالم از تقدیر تو آمد پدید؟
یا خدای دیگر اورا آفرید؟
ظاهرش صلح و صفا باطن ستیز
اهل دل را شیشهءدل ریز ریز
صدق و اخلاص و صفا باقی نماند
آن قدح بشکست و آن ساقی نماند
speak out ur experience
|
+| نوشته شده توسط
رهگذر در پنجشنبه سی ام شهریور 1385
|